|
این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل است با تشکر عروسک چوبی
عید همتون مبارک خصوصا دوستای خودم
اینم عیدی من به شما ها ۱۰ تا گله هر شاخشو به عزیزترین کساتون از عیدی بدین
می خوانیم... بی آنکه بدانیم از چه باید خواند و تا کجا..... امید می دهیم اما نا گهان تمام امید ها را بر باد رفته می کنیم برایش این چه رسمیست؟ تو نا گفته می خوانی.... ************************ خاطره افسانه است باید از یاد برد دوستی می گفت این را خاطره ها فراموش نا شدنی ترین هستند مگر اینکه خود را به فراموشی بسپاریم....
اینی که اینجا مینویسم سخنرانی حاج اقا حدادیان است خودم شنیدم خیلی عالیه می نویسم چون حیف میاد دوستای خوبم (شما ها) این رو نخونید:
الهی العفو الهی العفو ((یکی از اصحاب پیغمبر(ص) اومد پیش پیغمبر(ص): یا رسول الله یه جونی دم در داره نله میکنه زار میزنه زجه میزنه گفتم بهش بیا تو گفت روم نمیشه بیام پیش پیغمبرم یه غلطایی کردم دیگه بریدم دیگه بریدم الله اکبر پیغمبر (ص) گفت بیاریدش نشست کنار پیغمبر بغض گرفتش هق هق گریه پیغمبر (ص) گفت چته؟یا رسول الله(ص) گناهی کردم حد نداره پیامبر (ص) فرمود گناه تو بزرگتره یا دریاها؟گفت گناه من فرمودند گناه تو بزرگتره یا زمین؟ گفت گناه من گناه تو بزرگتره یا اسمانها گفت گناه من باز فرمودند گناه تو بزرگتره یا رحمت خدا؟ ساکت شد.پیغمبر(ص) فرمودند حالا بگو ببینم چه گناهی کردی فقط یدونشو بگو.برای کسی نباید گناهتو بگی چهارده معصوم (ع) فرق میکنن به استادتم نباید بگی گفت یا رسول الله همه قبرستون میرن وحشت می کنن یاد مرگ میفتن من اینقدر گستاخ شدماول جونی کفن دزد شدم.یه روز دیدم دختری از انصار از دنیا رفتهکفن قیمتی داره دل شب رفتم قبر و شکافتم و کفنو برداشتم چشمم به این دختر افتاد شیطون گولم زد انچه نباید بشه (الله اکبر سبحان الله) اینی که میبینی تنم میلرزه ادمی نبودم که ککم بگذه دیدم جنازه به صدا اومد گفت: وای برتو جنازه منو جلوم رها کردی من ازت نمیگذرم تا روز قیامت . پیامبر (ص)فرمود برو بیرون میترسم صاعقه ای نازل بشه همه ما رو بگیره برو بیرون برو بیرون رحمت اللعالمین گفت برو بیرونالله اکبر سر به بیابون گذاشت ناله میزد چهل پنجاه روز همه ی شبانه روزش گریه و ناله بود (الهی العفو الهی العفو) اینقده گریه کرد مژه هاش فرو ریخت اینقدر گریه کرد و ناله زد غذا نمیخورد الا خارهای بیابان طوری شده بود که درنده ها دورش میومدن با صدای ناله اش گریه می کردند اون روز گفت خدا دیگه خسته شدم خداییییییییییییییییییا اگه از من نگذشتی به قیامت ننداز همین الان یه اتیشی نازل کن اگه از من گذشتی یه جوری به پیغمبرت(ص) خبر بده بیاد منو نجات بده یه وقت دید دست یکی روشونه اشه سر بلند کرد دید حضرت علی(ع) هست فرمود: پاشو کارت درست شد پاشو گره از کارت وا شد پاشو گریه هات ثمر داد الله اکبر العفو العفو )) بین رحمت خدا چه طوره کسی که سالها فراموش کردم خیلی پشیمونم فقط با گریه ای خدا همه ی مارو ببخش ببخش دلم میخواد گریه کنم دلم میخواد............................................................
این اشعار چندی از شعاران دشتی(شهرستانی در استان بوشهر) است برگفته از کتاب (تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی دشتی در دوران قاجار و پهلوی )نوشته حبیب ا... سعیدی نیا است کی دل از مستی چشمان تو بی تاب نشد یا کی از دست تو دل غرق به خوناب نشد گرچه کشتیم به دل بذر امیدت اما هرگز این مزرعه از لعل تو سیراب نشد رنگ رخساره به گلگونه چه می ارایی کی گل از شرم رخت واله و سیراب نشد پرتو صبح چه زیباست ولیکن هرگز جلوه انگیزتر از سایه مهتاب نشد ذوق مخموری و مستی ز ازل چشم تو داشت ورنه کس با نگهت مست می ناب نشد ********** اگر نه پای مهرت در میان بود مرا کی دوستی با دشمنان بود اگر شور گلشن در سر نبودی چرا بلبل به هر خارش مکان بود دریغا کز چمن سرو روان رفت بهار عمر بر باد خزان رفت به صد حسرت به هنگام وداعش به ره ماندم چو گرد و کاروان رفت بتا روی تو چون بدر منیر است دو چشمت افت برنا و پیر است نه تنها شد دل من صید زلفت به هر تاری هزاران دل اسیر است ندارم طاقت هجر ای دوست همین دست من و دامانت ای دوست ز پیمان بر نگردم تا نگردد سرم چون گوی در میدانت ای دوست مرا از تو تمنای وفا بود به من هر چه رسید از تو جفا بود پس از بی خوابی چندین مه و سال خودت انصاف ده اینم سزا بود مرا کرده دو جا دل پای در گل الهی خون شوی ای بلهوس دل از این بار صبوری و غم هجر که کرده بار یک ناقه دو محمل
والنتاین مبارک I take comfort silence found in between words when our love is defined in not what we say but instead in what we need not say. HAPPY VALENTIAN DAY
ديروز شيطان را ديدم . در حوالى ميدان ، بساطش را پهن كرده بود ؛ فريب مى فروخت . مردم دورش جمع شده بودند ، هياهو مى كردند و هول مى زدند و بيشتر مى خواستند . توى بساطش همه چيز بود : غرور ، حرص ، دروغ و خيانت ، جاه طلبى و قدرت . هر كس چيزى مى خريد ودر ازايش چيزى مى داد.بعضى ها تكه اى از قلبشان را مى دادند و بعضى پاره ايى از روحشان را . بعضى ها ايمانشان را مى دادند وبعضى آزادگى شان را .شيطان مى خنديد و دهانش بوى گند جهنم مى داد.حالم را بهم مى زد ، دلم مى خواست همه ى نفرتم را توى صورتش تف كنم. انگار ذهنم را خواند ، موذيانه خنديد و گفت : من كارى با كسى ندارم ،فقط گوشه اى بساطم را پهن كرده ام و آرام نجوا مى كنم ،نه قيل و قال مى كنم و نه كسى را مجبور مى كنم چيزى از من بخرد ،مى بينى آدمها خودشان دور من جمع شده اند . جوابش را ندادم .آنوقت سرش را نزديكتر آورد و گفت : البته تو با اينها فرق مى كنى .تو زيركى و مؤمن . زيركى و ايمان آدم را نجات مى دهد . اينها ساده اند و گرسنه . به جاى هر چيزى فريب مى خورند.از شيطان بدم مى آمد ، حرف هايش اما شيرين بود . گذاشتنم كه حرف بزند . و او هى گفت و گفت و گفت . ساعت ها كنار بساطش نشستم . تا اينكه چشمم به جعبه اى عبادت افتاد كه لابه لاى چيزهاى ديگر بود . دور از چشم شيطان او را برداشتم و تو ى جيبم گذاشتم . با خودم گفتم : بگذار يكبار هم شده كسى چيزى از شيطان بدزدد. بگذار يكبار هم او فريب بخورد . به خانه آمدم و در جعبه ى كوچك عبادت را باز كردم .توى آن اما جز غرور چيزى نبود .جعبه ى عبادت از دستم افتاد و غرور توى اتاق ريخت . فريب خورده بودم . دستم را روى قلبم گذاشتم ، نبود . فهميدم كه آنرا كنار بساط شيطان جا گذاشته ام .تمام راه را دويدم . تمام راه لعنتش كردم .تمام راه خدا خدا كردم .مى خواستم يقه ى نامردش را بگيرم . عبادت دروغيش را توى سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم . به ميدان رسيدم . شيطان اما نبود . آنوقت نشستم . هاى هاى گريه كردم ، از ته دل.اشك هايم كه تمام شد ، بلند شدم تا بى دلى ام را با خود ببرم ،كه صدايى شنيدم ، صداى قلبم را . *** پس همانجا بى اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم،به شكرانه ى قلبى كه پيدا شده بود
هنوز ان شبها یاد دارم تو را ای ماه زیبا یاد دارم کنار ساحل امن محبت دو چشم رنگ دنیا یاد دارم هنوز ان روز بارانی که رفتم به شادی سوی صحرا یاد دارم به روی گونه هایت قطره باران چو یاقوتی به دیبا یاد دارم
من میرم ولی باز تو بدون همیشه یادت از خاطر من فراموش نمیشه گلکم خوب میدونی بی تو تک و تنهام عزیزم اگه تو نباشی میمیرم
۲۴ بهمن
روز تولد خند هایم و مرگ گریه هایم کم کم داره میرسه روز شماری شروع شده تولدم مبارک
باید ای دل اندکی بهتر شویم یا نه اصلا ادمی دیگر شویم از همین امروز هنگام نماز با خدا قدری صمیمی تر شویم ....
تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ماکه به هم نمی رسیم بسه دیگه بذار برم کی گفته به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟ حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم؟ من نه قلندر شبم نه ناجی فرشته ها نه برده حلقه به گوش نه قهرمان قصه ها من عاشقم همین و بس غصه نداره بی کسیم قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم
اینجا که دنیا اسمشه غربت نشینی رسمشه دنیا یه روز خود کشیه یه روز پر از دل خوشیه اما برای ما فقط یه تابلوی نقاشیه...!؟ امشب شب اخره مزاحم دلت شدم خورشید فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم.....
همه چیز از زایمان مادر مینا شروع شد . مینا صاحب یک داداش کوچولو شده بود و برای بچه های کلاس شیرینی آورده بود . خانم کلاس اول خودش را موظف دید در پاسخ یکی از بچه های کلاس ، که بچه را از کجا آورده اند ، درباره ی بارداری و زایمان ساده و مفصل توضیح بدهد . رعنا که به خانه آمد ، سرش را روی شکم برآمده ی مادرش گذاشت و با داداش کوچولوش سلام و احوالپرسی کرد. مادر زایمان کرد ، اما بدون داداش کوچولو به خانه بازگشت ، و به رعنا گفت داداش کوچولوش مرده است . پدر سه ماه بعد ، بعد 4 سال از زندان آزاد شد . رعنا از هر دری برای پدرش حرف زد ، و از مرگ داداش کوچولویش .
بدن شما به طور روزانه مقدار زيادي امواج الكترومغناطيس دريافت ميكند. شما امواج الكترو مغناطيس را از طريق تجهيزات الكتريكي كه استفاده مي كنيد و نمي توانيد كنار هم بگذاريد دريافت مي كنيد. همچنين از طريق لامپهاي روشن كه حتي براي يكساعت هم خاموش نمي شود. شما منبعي هستيد كه مقدار زيادي امواج الكترومغناطيس دريافت مي كنيد.به عبارت ديگر شما با امواج الكترومغناطيس شارژ مي شويد بدون اينكه بفهميد! سردرد هستيد! احساس ناراحتي مي كنيد! تنبلي در كار و درد در مكان هاي مختلف! اين را فراموش نكنيد وقتي بعضي از اين علايم را احساس كرديد! راه حل همه اينها چيست!!؟؟ يك دانشمند غير مسلمان (از اروپا) تحقيقاتي را شامل يافتن بهترين روش براي خارج كردن امواج الكترومغناطيسي كه به بدن آسيب مي رساند را انجام داده است. با گذاشتن پيشاني تان بيشتر از يك بار بر زمين، زمين امواج الكترومغناطيس مضر را تخليه خواهد كرد!اين شبيه زمين كردن ساختمانهايي است كه احتمال برخورد سيگنالهاي الكتريكي (مانند رعد و برق) وجود دارد تا امواج از طريق زمين تخليه شود. بنابراين سر را بر خاك بگذاريد تا امواج الكتريكي مثبت تخليه شود! آنچه اين تحقيق را بيشتر شگفت انگيز مي كند: بهتر است كه پيشاني تان را بر خاك بگذاريد! و آنچه شگفت انگيزتر است اينكه: بهترين راه كه پيشاني تان را بر خاك بگذاريد حالتي است كه رو به مركز زمين باشيد چرا كه در اين حالت امواج الكترومغناطيس بهتر تخليه خواهد شد. و بيشتر تعجب خواهيد كرد وقتي بدانيد بر اساس اصول علمي ثابت شده كه مكه مركز زمين است. و كعبه درست مركز زمين است! بنابراين سجده در نمازتان: بهترين راه براي تخليه سيگنالهاي مضر از بدن است ! اين همچنين كمال مطلوب براي نزديكي به قادر مطلق است، او كه جهان را اينگونه خلاق آفريد ! قادر متعال همواره از ما چيزي را مي خواهد انجام دهيم كه براي خودمان مفيد و سودمند است! ما به خاك نمي افتيم تا امواج الكترومغناطيس تخليه شود، بلكه براي اطاعت خداي قادر متعال سجده مي كنيم!ما به فرمان خدا اعتقاد داريم كه هميشه در آن معرفتي است! ايمان ما بخاطر آفريننده است! او همه چيز را مي داند! اما،از آنجا كه دليل علمي وجود دارد لازم است به مردم نشان داده شود تا هرآنچه مسلمانان انجام مي دهند را ببينند؛
بي وضو در كوچه ليلا نشست عشق آن شب مست مستش كرده بود فارغ از جام الستش كرده بود پر زليلا شد دل پر آه او گفت يارب از چه خوارم كرده ا ی بر صليب عشق دارم كرده اي وندر اين بازي شكستم داده اي نشتر عشقش به جانم مي زنی دردم از ليلاست ، آنم مي زني من كه مجنونم تو مجنونم مكن مرد اين بازيچه ديگر نيستم اين تو و ليلاي تو....من نيستم در رگ پيدا و پنهانت منم سال ها با جور ليلا ساختي من كنارت بودم و نشناختي صدقمار عشق يك جا باختم كردمت آواره صحرانشد گفتم عاقل مي شوي اما نشد غير ليلا برنيامد ازلبت روز و شب اورا صداكردي ولي ديدم امشب بامني گفتم بلي در حريم خانه ام در ميزني حال اين ليلا كه خوارت كرده بود درس عشقش بي قرارت كرده بود صدچو ليلا كشته در راهت كنم
نامه چارلی چاپین به دخترش:
دل داده ام بر باد، بر هر چه باداباد
تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم، شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم. باغ صد خاطره خنديد، عطر صد خاطره پيچيد: يادم آمد كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم. من همه، محو تماشاي نگاهت. آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشة ماه فروريخته در آب شاخهها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ يادم آيد، تو به من گفتي: - ” از اين عشق حذر كن! لحظهاي چند بر اين آب نظر كن، آب، آيينة عشق گذران است، تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است، باش فردا، كه دلت با دگران است! با تو گفتم:” حذر از عشق!؟ - ندانم سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم، نتوانم! روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد، چون كبوتر، لب بام تو نشستم باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم، نتوانم! “ اشكي از شاخه فرو ريخت مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ... اشك در چشم تو لرزيد، ماه بر عشق تو خنديد! پاي در دامن اندوه كشيدم. نگسستم، نرميدم. رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهاي دگر هم، نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم، نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...
اگه می تونی منو دعا بکن من که دستم به خدا نمیرسه اسمونا ارزونی پرنده ها جای اسمونا یه قفس بده همه ی دارو ندارمو بگیر هر چی بودمو دوباره پس بده بازم هیچ راهی به مقصد نرسید من هزار و یک شبمو پسدادم تا ته جاده دنیا رفتمو بازم انگار سر جای اولم چرا دنیا با تمام وسعتش مرهمی برای زخم من نداشت پای هر کی دویدم اخرش حسرت داشتنشو رو دلم گذاشت سر رو شونه های سنگ روزگار قد این فاصله هق هق می کنم دارم از ثانیه ها سیر میشم دارم از دوری تو دق میکنم پشت خنده های مصنوعی تو دل به این بغض گلو شکن بده روزگار سردمو ورق بزن دست مهربونتو به من بده گم شدم توی شبی که خودم شبی که حتی یه فانوس نداره منو با خودت ببر به روشنی اخه هیچکی مثل تو منو دوست نداره لک زده دلم واسه یه همزبون شیشه دل همه سنگ شده میدونی دلیل گریه هام چیه؟ ای خدا دلم واست تنگ شده
از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود چه سود اگر عشق نبود از ایینه ها غبار خاموشی را عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود در سینه هر سنگ دلی در تپش است از این همه دل چه سود اگر عشق نبود بی عشق دلم جز گره ای کور چه بود دلم چشم نمی گشود اگر عشق نبود از دست تو در این همه سرگردانی تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردید
|
About![]()
سلام به دوستان ممنونم از اومدتون اومیدوارم راضی باشید من غزل 17 ساله از بوشهر برای همه ارزوی موفقیت می کنم
Home
|